حال والدین امروزی
25 دی 1393 توسط ام الساده
داستان واقعی
از زبان یکی از تعمیراتی موبایل:پیرمردی برای تعمیر موبایلش داخل مغازه ام شد و خواست که مشکل موبایلش رو حل کنم.پیرمرد ظاهری ساده
داشت و به سختی راه می رفت و به نظر می رسد که سنش بالای هشتاد سال باشد.
روی صندلی داخل مغازه نشست من که مشغول کا بودم چیزی نگفتم و منتظر ماندم که او کارش را بگوید اما او ساده و بی آلایش به اشیا داخل
مغازه نگاه میکرد
تا اینکه من ازش پرسیدم :پدر جان کارتون چیه؟
پیرمرد:موبایلم خرابه خواستم تعمیرش کنی
وقتی موبایل رو چک کردم هیچ اثری از خرابی نبود و به پیرمرد گفتم که موبایلتون سالمه
پیرمرد با ناراحتی تمام ازم سوال کرد پس چرا هیچ کدوم از فرزندانم با من تماس نمیگیرن؟
با شنیدن این موضوع جا خوردم و هیچ جوابی در این باره نداشتم .